شناسه : 15249417

شهید مطهری شادی یزدی ها را واقعی می داند


این روزها مطامع دنیایی و حزبی افرادی باعث شده تا مردم یزد را افسرده ببینند این در حالی است که شهید مطهری معلم انقلاب چندین سال پیش پاسخ اینگونه یاوه گویی ها را داده است.

به گزارش طنین خاتم به نقل از بافق خبر، یکی از مباحث و سؤالات رایج روز، بحث شادی و نشاط جامعه و خصوصاً جوانان می باشد . آیا بر اساس مباحث آزادی شهید مطهری می توانیم برنامه ای برای شادی جامعه و خصوصاً جوانان ارائه دهیم و به شبهات و سؤالات این موضوع پاسخ دهیم؟

1.چه برنامه ای داشته باشیم که جوان های این سرزمین با نشاط و شاداب باشند؟

2. آیا هر چه آزادی بیشتر باشد، جوان ها شاد تر می شوند؟

3. آیا کسانی که در آزادی ها و بی بندوباری های رایج کشورهای غیرمذهبی غوطه ورند افراد واقعاً شاد و با نشاطی می باشند؟

4. آیا شغل و ثروت، ملاک شادی و نشاط است؟

5. آیا واقعاً کسانی که ثروتمندتر هستند ، از دیگران که دارای ثروت کمتری هستند، شادترند؟

6. اگر به جای اینکه تعطیلات کشور بیشتر برای عزا و ماتم باشد به سوی جشن ها و شادی ها برود مردم کشور شاد نمی شوند؟

7. آیا نباید برای شادی بهای بیشتری به آداب و رسوم کهن ایرانی و جشن ها باستانی داد؟

8. آیا فرضاً بعد از چهارشنبه سوری بعد از اینکه جوانان، ترقه در کردند، آتش روشن نمودند، از روی آن پریدند و به رقص و پایکوبی پرداختند، فردای آن روز مردم دیگر شاد و خرم اند و غصه و افسردگی آنها زدوده می شود؟

9. آیا فرضاً اگر همه، لباس های رنگارنگ و گل دار بپوشند، اگر هر روز صبح نیم ساعت همه با صدای بلند در خیابان ها بخندند در این مملکت شادی رواج پیدا می کند؟

10. بالاخره آیا اسلام طرفدار شادی است یا طرفدار غم و ماتم و عزاداری است؟

 

با توجه به روش شهید مطهری، پس از طرح سؤال می باید به تعریف مسئله مورد بحث بپردازیم.

1. اولین سؤال این است که شادی چیست و نشان آن کدام است؟

2. چه هنگامی می توانیم بگوییم فردی به شادی رسیده است؟

3. ملاک شاد بودن چیست؟

4. آیا خنده ملاک شادی وگریه معیار غم است و یا معیار و ملاک دیگری برای شادی وجود دارد؟

ملاک شادی، آرامش و رضایت است. شخصی داری انبساط و نشاط است که در اثر فعل یا فکر و یا هر برنامه ای به آرامش و رضایت برسد، لذا می گویند تلاش همه بشریت برای رسیدن به آرامش است.

 حال این سؤال مطرح می شود که چه زمانی انسان به آرامش می رسد؟

در اینجا کلید واژه بحث اساسی شهید مطهری در مورد خود فطری و عالی وخود طبیعی و دانی مطرح است. (درتفکراسلامی برخلاف غرب که انسان را فقط تک بعدی وفقط مادی میداند، دین اسلام انسان را موجودی مرکب ودارای ابعاد عالی ودانی – معنوی و مادی - فطری وطبیعی میداند)1 انسان فقط زمانی به آرامش می رسد که خود حقیقی یعنی خود عالی و فطری او تأمین و ارضاء شود. در حیوانات هنگامی که جنبه های غریزی حیوان تأمین شود به آرامش کامل می رسد، ولی در انسان تأمین نیازهای صرفاً حیوانی انسان، ایجاد آرامش نمی کند. فرضاً گرگی را در نظر بگیرید، این گرگ زمانی که گوسفندی را می درد و شکم خود را سیر می کند به آرامش کامل حیوانی خود می رسد و دیگر در غصه آینده زندگی و بچه های خود نیست. ولی اگر انسانی بهترین غذا را بخورد، آیا بعد از صرف غذا مانند آن گرگ به آرامش می رسد و دیگر مشکل و غصه ای ندارد؟ قطعاً خوردن یک غذای لذیذ و کامل، آرامش انسان را تأمین نمی کند.

 تفاوت در چیست که حیوان با ارضاء جنبه های حیوانی به آرامش کامل می رسد، ولی در انسان این گونه نیست؟

 علت این است که در حیوان، جنبه حیوانی او تماماً تأمین و تکمیل شده است و او به کمال حیوانی خود می رسد، لذا به آرامش می رسد، ولی در انسان هر چه جنبه حیوانی و طبیعی او ممکن است تأمین شده باشد، ولی جنبه اصلی وجود او، یعنی فطرت او، غذای روح دریافت نکرده و گرسنه و ناآرام مانده است. تنها انسانی می تواند به آرامش برسد که علاوه برجنبه های طبیعی، از غذای روحی بهره مند شود. فقط و فقط زمانی انسان به آرامش و شادی می رسدکه خود فطری انسان شاد گردد. اگر طبیعت دانی انسان، در استخدام فطرت عالی قرارگیرد، در این صورت آرامش و شادی فراهم می شود ولی اگر خود دانی به ظاهر شاد باشد ولی خود عالی افسرده و ناراحت، هر چند که به ظاهر احساس و تلقین شادی صورت پذیرد، هیچ گاه شادی واقعی، درونی و عمیق صورت نمی گیرد.

ممکن است کسی اشک بریزد، ولی این اشک نشان شادی روح باشد. فرضاً شخصی که چند دقیقه ای کنار مرقد مطهر امام رضا (ع) در مشهد مقدس می ایستد و اشک می ریزد، می گوید احساس سبکی و آرامش می کنم؛ بلکه، این اشک، شادی است . به همین صورت عزاداری و نوحه سرایی ها می توانند شادی بخش باشد، ولی اگر کسی فرضاً ساعتی به گناه پرداخت، غیبت افراد را کرد، به خنده به تمسخر دیگران پرداخت، به از این عمل احساس سنگینی و گرفتگی می کند؛ هرچند به ظاهر خنده و تفریح داشت، ولی روح که جنبه اصلی وجود انسان می باشد، افسرده و گریان شده و افسردگی روح هرچند با خنده ظاهری جسم باشد، موجبات غم و حزن واندوه را فراهم می آورد.

 نکته مهم در این بحث این است که اصل قرار گرفتن تأمین نیاز های خود عالی برای رسیدن به آرامش و شادی واقعی به معنای نادیده گرفتن خود دانی و طبیعی نمی باشد. خود طبیعی به منزله مرکب و وسیله ای است که انسان شاد و آزاد باید بتواند بر آن مرکب سوار شود و از آن استفاده کند و همچنین به آن رسیدگی و توجه نماید؛ به تعبیر دیگر تأمین نیازهای خود طبیعی به عنوان شرط لازم وضروری است .

استفاده از هوای سالم، آب، غذا، سرپناه و مسکن، تشکیل خانواده، بهداشت و سلامت جسمانی و... در حد سلامتی مرکب و وسیله مادی، لازم و ضروری است و بدون دسترسی به حداقل این نیازها افراد نمی توانند به آرامش برسند، زیرا نا آرامی ابزار طبیعی و وسیله حرکت، مانع و حجابی برای پرداختن به آرامش واقعی فطرت می شود. اگر کسی نتواند از هوا که ضروری ترین نیاز طبیعی موجودات است، بهره مندگردد، خود به خود این شخص به ورطه نابودی و مرگ کشیده می شود و دیگر در این صورت سخن گفتن از خود عالی بی معنا ست، ولی نکته مهم اینجا است که در صورت تأمین نیازهای طبیعی، توقف در این نیازها برخلاف حیوانات، برای انسان آرامش و شادی را به ارمغان نمی آورد، بلکه فقط زمانی که نیازهای طبیعی در راستای کمالات فطری قرار می گیرد، شادی و آرامش ایجاد می شود.

درست است که ضروری ترین نیاز طبیعی موجودات، هوا است ولی وقتی که انسان از هوای لازم برخوردار گردید دیگر نباید دائماً خود را در هوا متوقف نماید. هوا نیاز طبیعی است، ولی به انسان آرامش نمی دهد، هرچند که نبودنش آرامش را از انسان می گیرد و حتی زمینه ساز مرگ انسان می شود .

با این تعبیر برای وصول به شادی و آرامش واقعی جامعه می باید اولاً نیازهای طبیعی به مقدار ضرورت تأمین شود و ثانیاً در مسیر تأمین نیازهای اصلی فطری صورت پذیرد. از این طریق، می توان شادی واقعی را برای جامعه به ارمغان آورد. هرچند که ممکن است این شادی با تمسک به عزاداری و اشک باشد و یا ممکن است با تبسم و تفریح همراه گردد، ممکن است شخصی پولی به دست بیاورد و شاد شود  ممکن است با بخشش پولی به مستحقی شادی بیشتری برای خود ایجاد نماید. آنچه که مهم است اینکه روح انسان شاد شود. گناه، آفت و سم روح است و هیچ گاه نمی توان با عصیان و گناه ولو با خنده ظاهری، شادی و نشاط ایجاد نمود.

با این بیان یکی از جنبه های شادی آور جامعه توجه به بحث قیامت و معاد است؛ تفکر و تأمل در قبرستان، آرام بخش و شادی آور است. اگر شخصی در زندگی به گونه ای زندگی نماید که بفهمد زندگی جاودانه ای را به خوبی ساخته است، در این صورت هر گاه بیاد مرگ و قیامت می افتد، شاد می شود؛ ولی کسی که توشه نیندوخته هر چند خود را مشغول سرگرمی های دنیا کند، در نهایت به افسردگی و پوچی می رسد. مثال این دو نفر مانند دو نفری است که در قطار مسافرند. هر دو به خوبی می دانند که قطعاً زمانی این قطار به مقصد می رسد یکی از این دو می داند که وقتی به مقصد رسید، همه در انتظار اویند، خانه و زندگی و همه لذت ها آنجا در انتظار است لذا هر وقت یاد رسیدن می افتد، لبخندی از عمق جان می زند.

 دیگری هم می داند که این قطار به مقصد می رسد، ولی او می داند در مقصد جز دربه دری و آوارگی و بیچارگی هیچ نصیبی ندارد. نه سر پناه و نه خانواده ای و نه هیچ یار و یاوری او برای این که یاد رسیدن نکند دائماً خود را مشغول و سرگرم می کند قهقهه می زند، بالاو پایین می پرد که یاد رسیدن نکند.

حال، آنکه لبخند می زند شاد است و یا آنکه قهقهه می زند؟ آنکه لبخند می زند لبخند از خود عالی می زند و به واقع شاد است و آنکه قهقهه می زند، فقط دهان جسم طبیعی خویش را باز کرده، ولی سرشار از غم و اندوه و افسردگی است. پس شادی واقعی، شادی جان انسان هاست و افسردگی و غم واقعی، افسرده شدن روح و جان انسان است.  

منبع:کتاب درسنامه آزادی انسان طرح مطالعاتی بینش مطهر

1.مراجعه شود به کتاب آزادی معنوی شهید مطهری یا کتاب آزادی انسان از طرح مطالعاتی بینش مطهر

رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.