شناسه : 10860467
خاطرا خواندنی حجت الاسلام رضایی از زمان انقلاب ؛

رژیم طاغوت کماندوهایی از اسرائیل آورده بود با قیافه های وحشتناک که مامور شکنجه انقلابیون بودند


حجت الاسلام رضایی گفت : رژیم شاه کماندوهای از اسرائیل آورده بود که قیافه های وحشتناک داشتند و برخورد تند و زننده ای با مردم داشتند و با رفتارهایشان در دل مردم وحشت انداخته بودند

حجت الاسلام محمد رضایی امام جمعه هرات در گفتگو با خبرنگار طنین خاتم ضمن گرامیداشت دهه فجر به ذکر خاطراتی از ایام پرداخت .

امام جمعه هرات ورود امام خمینی به کشور که مصادف بود  با 12 بهمن ماه 1357 را بهترین خاطره نام برد و گفت : در 12 بهمن 57 بعد از 15 سال امام خمینی (ره) به کشور ایران بازگشت و ورود امام نوید بخش وقوع انقلاب اسلامی و اجرای عدالت واقعی در کشور

استقبال باعظمت از امام از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا که مردم با پای پیاده برا استقبال آمده بودند و جمعیت به قدر زیاد بود که ماشین ایشان به سختی حرکت می دهد و بالاخره امام مجبور شد با بالگرد به بهشت زهرا برود این بهترین خاطره های است که بعد از 36 سال هنوز در ذهن های  اکثریت مردم به جا مانده است و میتوان از آن به عنوان بهترین خاطره برای نسل جوان و آینده کشور بازگو کرد .

حجت الاسلام محمد رضایی  اظهار داشت :  در آن زمان من در قم بودم و مانند بیشتر مردم آن دیار در تظاهرات و راهپیمایی  علیه رژیم ستمشاهی شرکت می کردیم .

رضایی گفت :  یک روز در یک راهپیمایی که نزدیک بیت  آیت الله گلپایگانی شرکت کردم و در حین شعار دادن بودیم که نیروهای نظامی به طرف مردم یورش بردند

همگی وارد بیت ایشان شدیم واز در  دیگری که رو  به خیابان دیگری بود  خارج شدیم و حکومت نظامی   ان روز،  کاری از پیش نبرد.

امام جمعه هرات گفت :  در قم رژیم پهلوی برای کنترل شهر کماندوهای  از اسرائیل آورده بود که  قیافه های وحشتناک داشتند و برخورد تند و زننده ای با مردم داشتند و با رفتارهایشان در دل مردم وحشت انداخته بودند ، مردم شبها پشت بوم ها شعار دادند و آنان تیر هوایی شلیک می کردند  ولی سال 57 جوانان انقلابی  به خیابان ها میریختند  و برخوردهای فیزیکی بین آنها و کماندوها رخ می داد  .

حجت الاسلام محمد رضایی گفت : قبل از انقلاب  امام نجف بودند نوارهای ایشان از طریق رفقا بین مردم و  روحانیون توزیع می شد و ما هم یک رادیو داشتیم  که از طریق آن سخنان ایشان را گوش می کردیم در آن زمان ساواک خیلی قوی بود و طوری بود که هیچکس به هم اعتماد نداشت و جوری مردم را ترسانده بودند که حتی در یک خانواده پدر و پسر بهم اعتماد نداشتند و لذا ما برای گوش کردن نوارها و صحبت های امام مجبور بودیم در مکان های خلوت و امن به نوارها گوش کنیم و اعلامیه ها به دستمون می رسید پخش می کردیم  یادم است در آن زمان  رساله امام به سختی پیدا می شد و یکی از دوستانم سه تا رساله برایمان آورد و من به جای آن یه ساعت بغلی هدیه دادم

 

 






رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.