شناسه : 5715671
اساتيد و طلاب حوزه علميه هشدار دادند؛


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سپاه الغدیر یزد به نقل از پايگاه اينترنتي بسيج، انجمن موسوم به «خيريه مهدويه حجتيه» در سال 1335 و به بهانه مبارزه اعتقادي با بهائيت به وجود آمد اما بعدها كار را به جايي كشاند كه رو در روي امام و انقلاب ايستاد تا اينكه پس از هشدار ايشان در 21/4/1362، با انتشار بيانيه اي كه سراسر از اختلافات فكري و اعتقادي آنها با خط امام حكايت داشت، اعلام تعطيلي كرد. اما اين ظاهر قضيه بود و منحرفان حجتيه هرگز از فعاليت هاي منحوس خود دست بر نداشتند؛ افرادي كه اعتقاد نداشتن به ولايت فقيه، دشمني شديد با اهل سنت، ادعاهاي دروغين درباره تشرف و رويت امام زمان(عج)، تشكيل كلاس هاي مريد پروري و اخباري گري از ويژگي هاي بارز آنان است. اخيرا نيز جمعي از اساتيد و طلاب فلسفه و عرفان حوزه علميه قم با انتشار بيانيه اي دو صفحه اي نسبت به تجديد حيات جريان انجمن حجتيه در حوزه هشدار داده و همگان را از افتادن در دام اين جريان انحرافي و مريدان آن بر حذر داشته اند. مشروح اين بيانيه در پي مي آيد:   * جريان انجمن حجتيه و سه هدف مهم از اين تجديد حيات آن روزگار عجيبي است و عجب داستاني دارند اين مخالفان فلسفه و عرفان، جرياني كه چند صباحي است به عنوان مخالف يا فلسفه و عرفان ميدان داري مي كند، نه يك جريان نوظهور، بلكه جرياني با يك عقبه تاريخي شناخته شده است ولي امروز با چهره اي جديد قدم به ميدان نهاده و از گذشته خود چيزي نمي گويد، جرياني كه پس از سال هاي اوليه انقلاب و تلألو شمس وجود امام راحل، كم و بيش به كنج تنگ و تاريك پستوهاي عقيدتي خود خزيده بود اينك به كلي منظم، متشكل و هدفمند، با شدت و وسعت فراوان فعاليت ها به صحنه بازگشته است. چاپ و نشر انواع كتاب، مجله، پوستر، اطلاعيه، شب نامه، ساخت و توزيع انواع فيلم و كليپ هاي صوتي و تصويري، راه اندازي ده ها سايت و وبلاگ و ... نشان از عزمي جزم براي رسيدن به آرزويي ديرينه دارد، كه همانا ريشه كني فلسفه و عرفان از حوزه هاي علميه و متن جامعه است. آري تاريخ معلم انسان هاست و دانستن تاريخچه اين جريان مي تواند در شناخت آن نيك به كار آيد. درست زماني كه موج انديشه هاي الحادي، به خصوص ماركسيسم و شرق زدگي به ايران رسيده و همه مؤمنين و مراجع و حتي رژيم غربگراي پهلوي را مضطرب كرده بود، جناب ميرزا مهدي اصفهاني در مشهد علم مبارزه با فلسفه و عرفان را بلند مي كند و هجمه اي سخت عليه فلسفه و عرفان را آغاز مي كند و رسماً اعلام مي دارد: «ترجمه كتب فلسفي به عربي از مصيبت سقيفه بزرگتر بود (اصفهاني، تقريرات ص 156)» و تو خودت حديث مفصل بخوان از اين مجمل! اين مدعيان ولايت اهل بيت(ع) دقيقاً زماني كه از جانب انديشه هاي بيگانه مورد هجوم قرار گرفته بوديم، توپ را جلوي دروزاه خودي انداخته و به مبارزه با جمعي از علما و بزرگان مي پردازند كه اتفاقاً همان طيف، قدرت پاسخ گويي حقيقي به هجوم انديشه بيگانه را دارد. و اگر نبود وجود ارزشمند مرحوم علامه طباطبايي كه با تبيين اشكالات اين مكاتب و به خصوص به تأليف كتاب پر ارج «اصول فلسفه و روش رئاليسم» چون كوهي استوار در برابر اين امواج بي ديني باشد، معلوم نبود بر سر قشر عظيمي از جوانان و تحصيل كردگان ما چه مي آمد؟! چندي بعد، باز در گرما گرم مبارزه همه جانبه حضرت امام خميني(ره) با رژيم پهلوي، شاگرد خاص ميرزامهدي اصفهاني و پيشواي بعدي مخالفان فلسفه و عرفان، يعني شيخ محمود حلبي تولايي بنيانگذار انجمن حجتيه وارد معركه مي شود و به شدت بر فعاليت خود مي افزايد. انجمني كه تحت عنوان مبارزه با بهائيت دو اصل اساسي داشت: يكي؛ مبارزه با فلسفه و عرفان و ديگري؛ عدم دخالت در سياست يعني عدم ورود به مبارزه با رژيم طاغوت! چه اينكه در تبصره دوم اساسنامه انجمن قيد شده بود كه «انجمن به هيچ وجه در امور سياسي مداخله نخواهد داشت» رژيم پهلوي كه خود بزرگترين مدافع بهائيت بود؛ نه تنها از فعاليت انجمن حجتيه جلوگيري نكرد بلكه آنچنان از فعاليت به اصطلاح ضد بهائيت انجمن حجتيه مسرور بود كه ساواك رسماً به روحانيون مبارز توصيه مي كرد به جاي پرداختن به مبارزه، با آقاي حلبي در انجمن حجتيه همكاري كنند! چرا كه اين جماعت به اسم امام زمان(عج) و دفاع از مكتب اهل بيت، افراد را از ورود به مبارزه با رژيم پهلوي كه علت العلل تمام مفاسد و از جمله بهائيت بود بازداشته و از پيوستن جوانان متدين انقلاب حضرت امام جلوگيري مي كردند. در واقع اين جماعت كه مبارزه با طاغوت را ممنوع كرده بودند و چشم خود را بر روي همه مفاسد آن اعم از بي حجابي و كاباره ها و مشروب فروشي ها و تئاترها و فيلم هاي آنچناني و ... بسته بود، بعد از پيروزي انقلاب با ديدن كوچكترين امر خلافي، فرياد وا اسلاما سر مي دادند و عليه انقلاب و امام به جوسازي مي پرداختند كه با انتقاد تند حضرت امام مواجه شدند. در همين سال هاي اوليه انقلاب و در طوفان هجوم انديشه هاي گروه ها و گروهك ها براي به دست گرفتن مهار فكري جامعه و جهاد عظيم شاگردان امام و علامه طباطبايي همچون شهيدان بزرگوار مطهري، بهشتي، مفتح و ... براي دفاع از اسلام ناب و تبيين آن و مبارزه با التقاط و انحراف اين جماعت هنوز به دنبال سند تكفير فلاسفه و عرفا مي گشتند. امام راحل، آن پير روشن ضمير كه از هجوم اين مكاتب انحرافي و از ديگر سو عطش شديد جامعه انقلابي براي آموختن معارف عميق اسلامي را درك مي كردند، اقدام به تفسير عمومي قرآن در تلويزيون نمودند. با شروع تفسير حضرت امام كه براساس مباني فلسفي و عرفاني بود دوباره موج تخريب ها و هجمه ها به راه افتاد به گونه اي كه معظم له صلاح را در آن ديدند كه تفسير خود را تعطيل كنند. اگر اين جماعت اجازه داده بودند كه آن تفسير ادامه يابد، امروز چه گنجينه علمي گرانقدري در اختيار داشتيم و اگر اجازه مي دادند كه امام، مردم را با معارف اصيل اسلامي و شيعي آشنا بكنند، چه بسا بسياري از دكان ها همچون مجاهدين و شريعتي بسته مي شد. شريعتي كه خود در بعضي از مسائل همچون دشمني با فلسفه متأثر از همين فرقه و فضاي حوزه مشهد و از ديگر سو تأثيرگذار بر مجاهدين و پدر معنوي گروهك فرقان بود. به ياد بياوريم نامه تاريخي امام به گورباچف را كه در واقع معرفي اسلام حقيقي به جهانيان بود. امام از كدام اسلام سخن گفتند؟ فرمودند اگر مي خواهيد اسلام را بفهميد بايد از آثار ابن سينا، سهروردي و به خصوص ملاصدرا را بفهميد و لطايف باريك تر از موي آن را نوابغ مي توانند از كتب عرفا و به خصوص محيي الدين ابن عربي بفهمند به شرط آنكه نزد عالمان اين فن زانوي شاگردي به زمين بزنند. افسوس كه باز هم اين فرقه زبان به شماتت و توهين گشودند و وقيحانه گفتند: اگر گورباچف با همان مكتب و مرام كمونيستي خود بميرد، بهتر از اين ديني است كه خميني مي گويد! كما اينكه امروز به حامل آن نامه، حكيم الهي و مفسر گرانقدر و فقيه متاله حضرت آيت الله جواد آملي اهانت مي كنند. شخصيتي كه در واقع مبلغ و مبين پيام امام و حقيقت اسلام براي جهان كفر بودند و درس تفسيرشان امروز در جهان اسلام بي نظير و مايه آبروي حوزه هاي علميه تشيع است. مدتي است كه اين جريان با همان آرزوي قديمي ولي با ظاهري نو و چهره اي جديد و شدتي هرچه تمام تر به صحنه بازگشته است. اما سادگي است اگر تصور كنيم ظاهر و باطن اين جريان همين افرادي هستند كه علم اين مبارزه را به دوش گرفته و مخالفت خود با فلسفه و عرفان را در بوق و كرنا مي كنند. بر ناظر بصير پوشيده نيست كه همان دشمني كه بيشترين ضربه را از امام و انقلاب و اسلام اصيل و حوزه هاي علميه خورده است درصدد است كه با احياي مجدد اين جريان و به ميدان آوردن دوباره اين افراد و تجهيز و تقويت آنان به هدف نهايي خود دست پيدا كند. سفاهت است كه تصور كنيم دشمن زخم خورده، حوزه هاي عمليه را به حال خود رها ساخته و برنامه هاي اين چنيني براي وارد آوردن ضربات كاري به حوزه علميه ندارد. در واقع بايد گفت كه دشمن از ميدان دادن به اين فرقه و اجراي اين پروژه پيچيده اهدافي چند لايه را دنبال مي كند. * هدف نخست: انحرافي نشان دادن اصول فكري امام خميني(ره) اولين و اساسي ترين هدف دشمن اين است كه با انحرافي نشان دادن فلسفه و عرفان، اصول فكري و اعتقادي حضرت امام به عنوان يك فيلسوف و عارف را انحرافي نشان دهند. وقتي اصول اعتقادي حضرت امام به عنوان بزرگترين نظريه پرداز ولايت فقيه و بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي، منحرف از اسلام دانسته شد؛ قطعا نظام برپا شده توسط ايشان هم، انحرافي بوده و يا حداقل مورد ترديد واقع خواهد بود! چه طرحي بهتر از آنكه عده اي در لباس روحانيت، زحمت اين مسئله را براي دشمن بكشند؟! * هدف دوم: منزوي كردن نظريه پردازان و مدافعان انقلاب اسلامي لايه دوم دشمن از اين طرح، اين است كه تفكري كه اصل انقلاب و اوتاد و ابدال آن و مدافعان و نظريه پردازان آن يعني حضرت امام و شاگردانش و شاگردان مرحوم علامه طباطبايي تحت لواي آن تربيت شده و پرورش يافته اند در حوزه نابود شده و يا حداقل منزوي شود. تفكري كه در مقابل هجوم همه گونه افكار التقاطي و انحرافي ايستادگي كرده و ضمن رد برهاني همه آنها، معارف عميق اسلام را ثابت مي نمايد. چرا كه دشمن نه فقط در اوايل انقلاب، بلكه در همه اين سال ها از تفكر فلسفي و عرفاني حوزه زخم خورده است. وقتي در دوران سياه موسوم به اصلاحات، پياده نظام فكري و اعتقادي دشمن با همه توان كمر به نابودي ارزش ها و اركان نظام بسته بودند، به كوه استواري چون حضرت آيت الله مصباح يزدي و شاگردانش برخورد كردند كه از بذل همه هستي و آبروي خود دريغ نكردند و نقشه هاي دشمن را نقش برآب كردند. شايد اغراق نباشد اگر بگوييم كه در برابر چنين هجمه هايي، مؤسسه امام خميني به سرپرستي معظم له به تنهايي مي تواند بار حوزه هاي علميه را به دوش كشيده و نقشه هاي چندين ساله دشمن را ناكام بگذارد. حقا كه به تعبير مقام معظم رهبري ايشان خلأ بزرگاني چون علامه طباطبايي و شهيد مطهري را پر كرده اند. دشمن نمي خواهد تفكري در حوزه باشد كه از دل آن شخصيتي چون علامه حسن زاده آملي پرورش پيدا كند. شخصيتي كه عمري را به تدريس و تبيين معارف و پرورش چند نسل از طلاب فاضل پرداخته اند و ظاهرا در كنار اين مسائل چندان توجهي به امور روزمره سياسي نمي كند؛ اما در تمام مراحل سخت انقلاب، تمام قد به دفاع از انقلاب و رهبري آن برخاسته است. از جنگ خليج فارس تا هنگامه دوم خرداد و فتنه كوي دانشگاه و همين فتنه 88 كه نهايت كلام را در مورد رهبري عظيم الشان انقلاب بيان فرمودند كه «گوشتان به دهان رهبري باشد، چون گوش ايشان به دهان حجت بن الحسن(عج) است» عارفي ذوالفنون كه علي رغم همه مقامات علمي و عرفاني، ادب، فروتني و تواضعشان در برابر ولي امر مسلمين جهان بي نظير و زبانزد خاص و عام است. كوتاه سخن آنكه دشمن در تلاش است با از بين بردن و يا به حاشيه راندن تفكر فلسفي و عرفاني [شبيه آنچه كه در حوزه نجف اتفاق افتاد] ضمن از بين بردن نقطه قوت انقلاب و حوزه هاي تشيع، به تعبير مقام معظم رهبري، حوزه و جامعه ما را در برابر تهاجمات فكري و اعتقادي بي دفاع كند. * هدف سوم: راه اندازي جنگ اعتقادي و تضعيف روحانيت به دست روحانيت لايه سوم و پيش پا افتاده ترين هدف دشمن از احياي دوباره و تقويت اين جريان، يك مسئله ساده و روشن است. ايجاد يك نزاع و اغتشاش فكري و اعتقادي دائمي در حوزه هاي علميه و بين علما و طلاب كه نه فقط يك اختلاف نظرعلمي، بلكه در چارچوب يك جنگ اعتقادي تعريف بشود. نتيجه قطعي اين مسئله، بازماندن از كارهاي اساسي و مشغول شدن به نزاع داخلي در حوزه هاي علميه و غفلت از دشمن و برنامه هاي فكري و فرهنگي آن براي حوزه و جامعه و در يك كلام تضعيف روحانيت به دست روحانيت است. اگر از اين طريق آن اهداف مهم تر يعني تضعيف نظام و نابودي فكر فلسفي در حوزه محقق نشود، حداقل آتشي را در حوزه علميه شعله ور كرده اند كه به راحتي خاموش نمي شود و موجب از بين رفتن توان حوزه در جدال هاي بي پايان داخلي مي شود. شگفت آنكه باز هم درست زماني كه حوزه نياز به تلاشي همه جانبه براي پاسخگويي به نيازهاي فكري و فرهنگي جامعه دارد و دشمن با همه توان و از همه جهات، به خصوص از لحاظ فرهنگي عقيدتي كمر به نابودي ما بسته است، باز هم اين جماعت سربرآورنده و باز هم دقيقا در زمين دشمن بازي مي كنند. در واقع همان نقشي كه وهابيت در جهان اسلام بازي مي كنند، اين جريان درون جامعه شيعه بازي مي كنند. وهابيت چه مي كند؟ بي اعتنا به دشمنان اسلام همه تلاش خود را براي تضعيف مذاهب اسلامي و جدال با ساير علماي اسلام به كار مي گيرد و مخالفان خود را از دم تيغ تكفير مي گذراند و اگر بخواهد به عرصه اجتماع وارد شود منجر به ظهور جرياناتي چون القاعده و طالبان مي شود. اين افراد نيز چشم خود را بر روي همه مهاجمان به عقيده و فرهنگ شيعه از وهابيت و بهائيت گرفته تا عرفان هاي كاذب و موج غربزدگي و جريانات فكري غربگرا بسته و بزرگترين دشمنان تشيع را در بزرگان حوزه علميه مي جويند و مانند وهابيون، مخالفان خود را به راحتي تكفير مي كنند تا جايي كه برخي از اينان كار را به جايي رسانده اند كه در سايت هاي خود بزرگان شيعه را به جرم تدريس فلسفه و عرفان ـ نعوذبالله ـ حرام زاده و عرفان ملاصدرا را عرفان يهودي معرفي مي كنند! و هرروز به بهانه اي، موجي ايجاد مي كنند و به توهين و تكفير اساتيد و علما مي پردازند. ديروز به بهانه تفسير امام و نامه ايشان به گورباچف بلوا به پا مي كردند امروز با دستاويز قرار دادن كتب ابن عربي و ملاصدرا و سخنان علماي معاصر. سخن در اين نيست كه هر فيلسوف و يا عارفي، هر سخني گفته و هر مطلبي كه نوشته حتما صحيح است و قابل نقد نيست بلكه سخن در اين است كه انتشار دهندگان مسائلي اين چنيني، هدفشان اصلاح يك مطلب نادرست نيست. بلكه جرياني به راه افتاده است كه به دنبال دستاويز قراردادن هر وسيله اي براي انهدام فلسفه و عرفان در حوزه است و از هر وسيله اي براي رسيدن به اين هدف استفاده مي كند و از هيچ گونه توهين و ناسزا دريغ ندارد. طرفه آنكه همين افراد نيز به گروه هاي مختلفي تقسيم شده اند كه با خود نيز سر ستيز دارند، كه نشان مي دهد كه دستي كه از اين براي ايجاد اختلاف در حوزه و تضعيف روحانيت استفاده مي كند، حتي به اينكه جبهه اي از موافقان و مخالفان فلسفه و عرفان در مقابل هم قرار بگيرند نيز قانع نيست. بلكه مي خواهد هر جبهه مشتمل بر چندين گروه و شاخه باشد كه نه تنها با جبهه مخالف بلكه با ساير گروه هاي موجود در جبهه خود نيز سر نزاع داشته باشد تا حوزه هيچ گاه روي آرامش و تعالي را نبيند. البته ذكر اين نكته نيز لازم است كه برخي از بزرگان از علما نيز نسبت به فلسفه و عرفان ديد انتقادي دارند كه روي سخن ما هرگز با اين بزرگواران نيست. چه اينكه هيچ گاه از اين عزيزان شاهد هيچگونه توهين و هجمه نسبت به ساير علما نبوده و نيستيم و اگر نقدي هم دارند در فضايي عالمانه مطرح مي كنندو حتي توهين به ساير علما را بر نمي تابند. * خلاصه كلام خلاصه كلام اينكه ما جمعي از اساتيد و طلاب رشته فلسفه و عرفان حوزه علميه قم ضمن پرهيز دادن همگان از افتادن به دام چنين افرادي و دامن زدن به اين چنين نزاع هايي، اعلام مي نماييم كه بايد براي برخورد با اين افراد و جريانات فكري اساسي كرد، در غير اين صورت اين افراد در همين پله ها متوقف نشده و تا رسيدن به مقصد و مقصود نهايي از ايجاد نزاع و اختلاف افكني و تضعيف حوزه علميه، دست بر نخواهد داشت.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سپاه الغدیر یزد به نقل از پايگاه اينترنتي بسيج، انجمن موسوم به «خيريه مهدويه حجتيه» در سال 1335 و به بهانه مبارزه اعتقادي با بهائيت به وجود آمد اما بعدها كار را به جايي كشاند كه رو در روي امام و انقلاب ايستاد تا اينكه پس از هشدار ايشان در 21/4/1362، با انتشار بيانيه اي كه سراسر از اختلافات فكري و اعتقادي آنها با خط امام حكايت داشت، اعلام تعطيلي كرد. اما اين ظاهر قضيه بود و منحرفان حجتيه هرگز از فعاليت هاي منحوس خود دست بر نداشتند؛ افرادي كه اعتقاد نداشتن به ولايت فقيه، دشمني شديد با اهل سنت، ادعاهاي دروغين درباره تشرف و رويت امام زمان(عج)، تشكيل كلاس هاي مريد پروري و اخباري گري از ويژگي هاي بارز آنان است. اخيرا نيز جمعي از اساتيد و طلاب فلسفه و عرفان حوزه علميه قم با انتشار بيانيه اي دو صفحه اي نسبت به تجديد حيات جريان انجمن حجتيه در حوزه هشدار داده و همگان را از افتادن در دام اين جريان انحرافي و مريدان آن بر حذر داشته اند. مشروح اين بيانيه در پي مي آيد:   * جريان انجمن حجتيه و سه هدف مهم از اين تجديد حيات آن روزگار عجيبي است و عجب داستاني دارند اين مخالفان فلسفه و عرفان، جرياني كه چند صباحي است به عنوان مخالف يا فلسفه و عرفان ميدان داري مي كند، نه يك جريان نوظهور، بلكه جرياني با يك عقبه تاريخي شناخته شده است ولي امروز با چهره اي جديد قدم به ميدان نهاده و از گذشته خود چيزي نمي گويد، جرياني كه پس از سال هاي اوليه انقلاب و تلألو شمس وجود امام راحل، كم و بيش به كنج تنگ و تاريك پستوهاي عقيدتي خود خزيده بود اينك به كلي منظم، متشكل و هدفمند، با شدت و وسعت فراوان فعاليت ها به صحنه بازگشته است. چاپ و نشر انواع كتاب، مجله، پوستر، اطلاعيه، شب نامه، ساخت و توزيع انواع فيلم و كليپ هاي صوتي و تصويري، راه اندازي ده ها سايت و وبلاگ و ... نشان از عزمي جزم براي رسيدن به آرزويي ديرينه دارد، كه همانا ريشه كني فلسفه و عرفان از حوزه هاي علميه و متن جامعه است. آري تاريخ معلم انسان هاست و دانستن تاريخچه اين جريان مي تواند در شناخت آن نيك به كار آيد. درست زماني كه موج انديشه هاي الحادي، به خصوص ماركسيسم و شرق زدگي به ايران رسيده و همه مؤمنين و مراجع و حتي رژيم غربگراي پهلوي را مضطرب كرده بود، جناب ميرزا مهدي اصفهاني در مشهد علم مبارزه با فلسفه و عرفان را بلند مي كند و هجمه اي سخت عليه فلسفه و عرفان را آغاز مي كند و رسماً اعلام مي دارد: «ترجمه كتب فلسفي به عربي از مصيبت سقيفه بزرگتر بود (اصفهاني، تقريرات ص 156)» و تو خودت حديث مفصل بخوان از اين مجمل! اين مدعيان ولايت اهل بيت(ع) دقيقاً زماني كه از جانب انديشه هاي بيگانه مورد هجوم قرار گرفته بوديم، توپ را جلوي دروزاه خودي انداخته و به مبارزه با جمعي از علما و بزرگان مي پردازند كه اتفاقاً همان طيف، قدرت پاسخ گويي حقيقي به هجوم انديشه بيگانه را دارد. و اگر نبود وجود ارزشمند مرحوم علامه طباطبايي كه با تبيين اشكالات اين مكاتب و به خصوص به تأليف كتاب پر ارج «اصول فلسفه و روش رئاليسم» چون كوهي استوار در برابر اين امواج بي ديني باشد، معلوم نبود بر سر قشر عظيمي از جوانان و تحصيل كردگان ما چه مي آمد؟! چندي بعد، باز در گرما گرم مبارزه همه جانبه حضرت امام خميني(ره) با رژيم پهلوي، شاگرد خاص ميرزامهدي اصفهاني و پيشواي بعدي مخالفان فلسفه و عرفان، يعني شيخ محمود حلبي تولايي بنيانگذار انجمن حجتيه وارد معركه مي شود و به شدت بر فعاليت خود مي افزايد. انجمني كه تحت عنوان مبارزه با بهائيت دو اصل اساسي داشت: يكي؛ مبارزه با فلسفه و عرفان و ديگري؛ عدم دخالت در سياست يعني عدم ورود به مبارزه با رژيم طاغوت! چه اينكه در تبصره دوم اساسنامه انجمن قيد شده بود كه «انجمن به هيچ وجه در امور سياسي مداخله نخواهد داشت» رژيم پهلوي كه خود بزرگترين مدافع بهائيت بود؛ نه تنها از فعاليت انجمن حجتيه جلوگيري نكرد بلكه آنچنان از فعاليت به اصطلاح ضد بهائيت انجمن حجتيه مسرور بود كه ساواك رسماً به روحانيون مبارز توصيه مي كرد به جاي پرداختن به مبارزه، با آقاي حلبي در انجمن حجتيه همكاري كنند! چرا كه اين جماعت به اسم امام زمان(عج) و دفاع از مكتب اهل بيت، افراد را از ورود به مبارزه با رژيم پهلوي كه علت العلل تمام مفاسد و از جمله بهائيت بود بازداشته و از پيوستن جوانان متدين انقلاب حضرت امام جلوگيري مي كردند. در واقع اين جماعت كه مبارزه با طاغوت را ممنوع كرده بودند و چشم خود را بر روي همه مفاسد آن اعم از بي حجابي و كاباره ها و مشروب فروشي ها و تئاترها و فيلم هاي آنچناني و ... بسته بود، بعد از پيروزي انقلاب با ديدن كوچكترين امر خلافي، فرياد وا اسلاما سر مي دادند و عليه انقلاب و امام به جوسازي مي پرداختند كه با انتقاد تند حضرت امام مواجه شدند. در همين سال هاي اوليه انقلاب و در طوفان هجوم انديشه هاي گروه ها و گروهك ها براي به دست گرفتن مهار فكري جامعه و جهاد عظيم شاگردان امام و علامه طباطبايي همچون شهيدان بزرگوار مطهري، بهشتي، مفتح و ... براي دفاع از اسلام ناب و تبيين آن و مبارزه با التقاط و انحراف اين جماعت هنوز به دنبال سند تكفير فلاسفه و عرفا مي گشتند. امام راحل، آن پير روشن ضمير كه از هجوم اين مكاتب انحرافي و از ديگر سو عطش شديد جامعه انقلابي براي آموختن معارف عميق اسلامي را درك مي كردند، اقدام به تفسير عمومي قرآن در تلويزيون نمودند. با شروع تفسير حضرت امام كه براساس مباني فلسفي و عرفاني بود دوباره موج تخريب ها و هجمه ها به راه افتاد به گونه اي كه معظم له صلاح را در آن ديدند كه تفسير خود را تعطيل كنند. اگر اين جماعت اجازه داده بودند كه آن تفسير ادامه يابد، امروز چه گنجينه علمي گرانقدري در اختيار داشتيم و اگر اجازه مي دادند كه امام، مردم را با معارف اصيل اسلامي و شيعي آشنا بكنند، چه بسا بسياري از دكان ها همچون مجاهدين و شريعتي بسته مي شد. شريعتي كه خود در بعضي از مسائل همچون دشمني با فلسفه متأثر از همين فرقه و فضاي حوزه مشهد و از ديگر سو تأثيرگذار بر مجاهدين و پدر معنوي گروهك فرقان بود. به ياد بياوريم نامه تاريخي امام به گورباچف را كه در واقع معرفي اسلام حقيقي به جهانيان بود. امام از كدام اسلام سخن گفتند؟ فرمودند اگر مي خواهيد اسلام را بفهميد بايد از آثار ابن سينا، سهروردي و به خصوص ملاصدرا را بفهميد و لطايف باريك تر از موي آن را نوابغ مي توانند از كتب عرفا و به خصوص محيي الدين ابن عربي بفهمند به شرط آنكه نزد عالمان اين فن زانوي شاگردي به زمين بزنند. افسوس كه باز هم اين فرقه زبان به شماتت و توهين گشودند و وقيحانه گفتند: اگر گورباچف با همان مكتب و مرام كمونيستي خود بميرد، بهتر از اين ديني است كه خميني مي گويد! كما اينكه امروز به حامل آن نامه، حكيم الهي و مفسر گرانقدر و فقيه متاله حضرت آيت الله جواد آملي اهانت مي كنند. شخصيتي كه در واقع مبلغ و مبين پيام امام و حقيقت اسلام براي جهان كفر بودند و درس تفسيرشان امروز در جهان اسلام بي نظير و مايه آبروي حوزه هاي علميه تشيع است. مدتي است كه اين جريان با همان آرزوي قديمي ولي با ظاهري نو و چهره اي جديد و شدتي هرچه تمام تر به صحنه بازگشته است. اما سادگي است اگر تصور كنيم ظاهر و باطن اين جريان همين افرادي هستند كه علم اين مبارزه را به دوش گرفته و مخالفت خود با فلسفه و عرفان را در بوق و كرنا مي كنند. بر ناظر بصير پوشيده نيست كه همان دشمني كه بيشترين ضربه را از امام و انقلاب و اسلام اصيل و حوزه هاي علميه خورده است درصدد است كه با احياي مجدد اين جريان و به ميدان آوردن دوباره اين افراد و تجهيز و تقويت آنان به هدف نهايي خود دست پيدا كند. سفاهت است كه تصور كنيم دشمن زخم خورده، حوزه هاي عمليه را به حال خود رها ساخته و برنامه هاي اين چنيني براي وارد آوردن ضربات كاري به حوزه علميه ندارد. در واقع بايد گفت كه دشمن از ميدان دادن به اين فرقه و اجراي اين پروژه پيچيده اهدافي چند لايه را دنبال مي كند. * هدف نخست: انحرافي نشان دادن اصول فكري امام خميني(ره) اولين و اساسي ترين هدف دشمن اين است كه با انحرافي نشان دادن فلسفه و عرفان، اصول فكري و اعتقادي حضرت امام به عنوان يك فيلسوف و عارف را انحرافي نشان دهند. وقتي اصول اعتقادي حضرت امام به عنوان بزرگترين نظريه پرداز ولايت فقيه و بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي، منحرف از اسلام دانسته شد؛ قطعا نظام برپا شده توسط ايشان هم، انحرافي بوده و يا حداقل مورد ترديد واقع خواهد بود! چه طرحي بهتر از آنكه عده اي در لباس روحانيت، زحمت اين مسئله را براي دشمن بكشند؟! * هدف دوم: منزوي كردن نظريه پردازان و مدافعان انقلاب اسلامي لايه دوم دشمن از اين طرح، اين است كه تفكري كه اصل انقلاب و اوتاد و ابدال آن و مدافعان و نظريه پردازان آن يعني حضرت امام و شاگردانش و شاگردان مرحوم علامه طباطبايي تحت لواي آن تربيت شده و پرورش يافته اند در حوزه نابود شده و يا حداقل منزوي شود. تفكري كه در مقابل هجوم همه گونه افكار التقاطي و انحرافي ايستادگي كرده و ضمن رد برهاني همه آنها، معارف عميق اسلام را ثابت مي نمايد. چرا كه دشمن نه فقط در اوايل انقلاب، بلكه در همه اين سال ها از تفكر فلسفي و عرفاني حوزه زخم خورده است. وقتي در دوران سياه موسوم به اصلاحات، پياده نظام فكري و اعتقادي دشمن با همه توان كمر به نابودي ارزش ها و اركان نظام بسته بودند، به كوه استواري چون حضرت آيت الله مصباح يزدي و شاگردانش برخورد كردند كه از بذل همه هستي و آبروي خود دريغ نكردند و نقشه هاي دشمن را نقش برآب كردند. شايد اغراق نباشد اگر بگوييم كه در برابر چنين هجمه هايي، مؤسسه امام خميني به سرپرستي معظم له به تنهايي مي تواند بار حوزه هاي علميه را به دوش كشيده و نقشه هاي چندين ساله دشمن را ناكام بگذارد. حقا كه به تعبير مقام معظم رهبري ايشان خلأ بزرگاني چون علامه طباطبايي و شهيد مطهري را پر كرده اند. دشمن نمي خواهد تفكري در حوزه باشد كه از دل آن شخصيتي چون علامه حسن زاده آملي پرورش پيدا كند. شخصيتي كه عمري را به تدريس و تبيين معارف و پرورش چند نسل از طلاب فاضل پرداخته اند و ظاهرا در كنار اين مسائل چندان توجهي به امور روزمره سياسي نمي كند؛ اما در تمام مراحل سخت انقلاب، تمام قد به دفاع از انقلاب و رهبري آن برخاسته است. از جنگ خليج فارس تا هنگامه دوم خرداد و فتنه كوي دانشگاه و همين فتنه 88 كه نهايت كلام را در مورد رهبري عظيم الشان انقلاب بيان فرمودند كه «گوشتان به دهان رهبري باشد، چون گوش ايشان به دهان حجت بن الحسن(عج) است» عارفي ذوالفنون كه علي رغم همه مقامات علمي و عرفاني، ادب، فروتني و تواضعشان در برابر ولي امر مسلمين جهان بي نظير و زبانزد خاص و عام است. كوتاه سخن آنكه دشمن در تلاش است با از بين بردن و يا به حاشيه راندن تفكر فلسفي و عرفاني [شبيه آنچه كه در حوزه نجف اتفاق افتاد] ضمن از بين بردن نقطه قوت انقلاب و حوزه هاي تشيع، به تعبير مقام معظم رهبري، حوزه و جامعه ما را در برابر تهاجمات فكري و اعتقادي بي دفاع كند. * هدف سوم: راه اندازي جنگ اعتقادي و تضعيف روحانيت به دست روحانيت لايه سوم و پيش پا افتاده ترين هدف دشمن از احياي دوباره و تقويت اين جريان، يك مسئله ساده و روشن است. ايجاد يك نزاع و اغتشاش فكري و اعتقادي دائمي در حوزه هاي علميه و بين علما و طلاب كه نه فقط يك اختلاف نظرعلمي، بلكه در چارچوب يك جنگ اعتقادي تعريف بشود. نتيجه قطعي اين مسئله، بازماندن از كارهاي اساسي و مشغول شدن به نزاع داخلي در حوزه هاي علميه و غفلت از دشمن و برنامه هاي فكري و فرهنگي آن براي حوزه و جامعه و در يك كلام تضعيف روحانيت به دست روحانيت است. اگر از اين طريق آن اهداف مهم تر يعني تضعيف نظام و نابودي فكر فلسفي در حوزه محقق نشود، حداقل آتشي را در حوزه علميه شعله ور كرده اند كه به راحتي خاموش نمي شود و موجب از بين رفتن توان حوزه در جدال هاي بي پايان داخلي مي شود. شگفت آنكه باز هم درست زماني كه حوزه نياز به تلاشي همه جانبه براي پاسخگويي به نيازهاي فكري و فرهنگي جامعه دارد و دشمن با همه توان و از همه جهات، به خصوص از لحاظ فرهنگي عقيدتي كمر به نابودي ما بسته است، باز هم اين جماعت سربرآورنده و باز هم دقيقا در زمين دشمن بازي مي كنند. در واقع همان نقشي كه وهابيت در جهان اسلام بازي مي كنند، اين جريان درون جامعه شيعه بازي مي كنند. وهابيت چه مي كند؟ بي اعتنا به دشمنان اسلام همه تلاش خود را براي تضعيف مذاهب اسلامي و جدال با ساير علماي اسلام به كار مي گيرد و مخالفان خود را از دم تيغ تكفير مي گذراند و اگر بخواهد به عرصه اجتماع وارد شود منجر به ظهور جرياناتي چون القاعده و طالبان مي شود. اين افراد نيز چشم خود را بر روي همه مهاجمان به عقيده و فرهنگ شيعه از وهابيت و بهائيت گرفته تا عرفان هاي كاذب و موج غربزدگي و جريانات فكري غربگرا بسته و بزرگترين دشمنان تشيع را در بزرگان حوزه علميه مي جويند و مانند وهابيون، مخالفان خود را به راحتي تكفير مي كنند تا جايي كه برخي از اينان كار را به جايي رسانده اند كه در سايت هاي خود بزرگان شيعه را به جرم تدريس فلسفه و عرفان ـ نعوذبالله ـ حرام زاده و عرفان ملاصدرا را عرفان يهودي معرفي مي كنند! و هرروز به بهانه اي، موجي ايجاد مي كنند و به توهين و تكفير اساتيد و علما مي پردازند. ديروز به بهانه تفسير امام و نامه ايشان به گورباچف بلوا به پا مي كردند امروز با دستاويز قرار دادن كتب ابن عربي و ملاصدرا و سخنان علماي معاصر. سخن در اين نيست كه هر فيلسوف و يا عارفي، هر سخني گفته و هر مطلبي كه نوشته حتما صحيح است و قابل نقد نيست بلكه سخن در اين است كه انتشار دهندگان مسائلي اين چنيني، هدفشان اصلاح يك مطلب نادرست نيست. بلكه جرياني به راه افتاده است كه به دنبال دستاويز قراردادن هر وسيله اي براي انهدام فلسفه و عرفان در حوزه است و از هر وسيله اي براي رسيدن به اين هدف استفاده مي كند و از هيچ گونه توهين و ناسزا دريغ ندارد. طرفه آنكه همين افراد نيز به گروه هاي مختلفي تقسيم شده اند كه با خود نيز سر ستيز دارند، كه نشان مي دهد كه دستي كه از اين براي ايجاد اختلاف در حوزه و تضعيف روحانيت استفاده مي كند، حتي به اينكه جبهه اي از موافقان و مخالفان فلسفه و عرفان در مقابل هم قرار بگيرند نيز قانع نيست. بلكه مي خواهد هر جبهه مشتمل بر چندين گروه و شاخه باشد كه نه تنها با جبهه مخالف بلكه با ساير گروه هاي موجود در جبهه خود نيز سر نزاع داشته باشد تا حوزه هيچ گاه روي آرامش و تعالي را نبيند. البته ذكر اين نكته نيز لازم است كه برخي از بزرگان از علما نيز نسبت به فلسفه و عرفان ديد انتقادي دارند كه روي سخن ما هرگز با اين بزرگواران نيست. چه اينكه هيچ گاه از اين عزيزان شاهد هيچگونه توهين و هجمه نسبت به ساير علما نبوده و نيستيم و اگر نقدي هم دارند در فضايي عالمانه مطرح مي كنندو حتي توهين به ساير علما را بر نمي تابند. * خلاصه كلام خلاصه كلام اينكه ما جمعي از اساتيد و طلاب رشته فلسفه و عرفان حوزه علميه قم ضمن پرهيز دادن همگان از افتادن به دام چنين افرادي و دامن زدن به اين چنين نزاع هايي، اعلام مي نماييم كه بايد براي برخورد با اين افراد و جريانات فكري اساسي كرد، در غير اين صورت اين افراد در همين پله ها متوقف نشده و تا رسيدن به مقصد و مقصود نهايي از ايجاد نزاع و اختلاف افكني و تضعيف حوزه علميه، دست بر نخواهد داشت.



رای شما
میانگین (0 آرا)
The average rating is 0.0 stars out of 5.